شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

رد احتمال یکسان بودن گئومات مغ و بردیا

نویسنده: یزدان صفایی

پاتیزیتس مغ که از سوی کمبوجیه به عنوان سرپرست و جانشین تخت شاهی تعیین شده بود، به سود برادر خود اسمردیس عمل می‌کند و او را بر تخت شاهی می‌نشاند.[۱]پومپی تروگ نیز همچون هرودوت، از روایت دو برادر مغ سخن گفته است.[۲]
اما داریوش اول، تنها یک مغ به نام گئوماته می‌شناسد.[۳] کتسیاس نیز تنها یک نفر را در این نقش می‌شناسد و نه دو نفر.[۴]
گئوماته گاهی اسمردیس یا ماردوس، گاهی اسفنددات یا اوروپاست، گاهی نیز گومت یا پاتیزیتس (پاتیدیزت) نامیده شده است.[۵] احتمالاً داستان «دو مغ» از نامهای متفاوت غاصب ناشی شده است و سندیت تاریخی ندارد.

نمی‌توانیم روایت هرودوت[۶] را مبنی بر این که بردیا [=پسر کورش] در زمان حضور کمبوجیه در مصر کشته شده است، بپذیریم. چرا که روایت داریوش [۷] را در دست داریم که می‌گوید بردیا پیش از لشکرکشی کمبوجیه به کورش کشته شده بود. از آنجا که راوی نخست این داستان داریوش است و نسبت به نویسنده‌ی یونانی، به زمان رویداد، نزدیک تر است و مهم تر از آن در بطن ماجرا جای دارد، روایت او را درباره‌ی زمان قتل بردیا می‌پذیریم.
با توجه به روایت گزنفون[۸] و دیگر تواریخ و مهم‌تر از همه، متن کتیبه‌ی بیستون [۹]، بردیا به دست کمبوجیه کشته شد. گویا کمبوجیه او را به عنوان رقیب ناخواسته‌ی خود از میان برداشت.[۱۰]
با این وجود در باب احتمال همدستی گئومات با کمبوجیه در قتل بردیا، روایت کتسیاس [۱۱] جالب توجه است که اشاره می‌کند، گئومات به سبب جرمی که مرتکب شده بود، از سوی بردیا مجازات شده و از این رو، کینه‌ی او را به دل گرفته آنگاه کمبوجیه را برای قتل او، تشویق و ترغیب کرده است. آنچه روایت کتسیاس را قوت می‌بخشد، روایت هرودوت [۱۲] از جرم گئومات و بریده شدن گوشهایش است. گئومات که با کمبوجیه همدست شده بود، در نقش بردیا به مدت ۵ سال، ایفای نقش کرد.[۱۳] اما پس از مطمئن شدن از دوریِ کمبوجیه و محکم شدنِ جای پایش در دربار، فرصت را غنیمت شمرد و خود را صاحب تاج و تخت دانست و با بخشش مالیات‌ها و برداشتن ارتش و خدمت سربازی برای خود در نزد توده‌ی مردم، محبوبیتی به دست آورد. هر چند این اقدامات او در نهایت به زیان امپراتوری بود اما به گئومات در به دست آوردن مشروعیت، کمک شایانی کرد. اما به هر روی، داریوش یکم توانست راز او را آشکار کرده و پس از کشتن او، خود بر اورنگ شاهی بنشیند.[۱۴]
آنچه گفته شد روایت کلاسیک و سنتی از فردی تاریخی، مشهور به «گئومات مغ» بود اما آنچه انگیزه‌ی نگارنده برای نگارش این مقاله بوده است، شکِ برخی پژوهشگران بر اصل روایات سنتی در سال‌های اخیر و ادعای ایشان بر این که کل ماجرای گئومات، ساخته و پرداخته‌ی داریوش، بوده است. ایشان می‌گویند داربوش بر روی قتل بردیای راستین که همان پسر کورش باشد، سرپوش گذاشته تا بتواند مشروعیتی برای حکومت غصبی خود، دست و پا کرده و بدین روش، آن را در خاندان خود دوام بخشد.
از جمله‌ی منتقدان روایت سنتی، پ.روست و ه.وینکلر هستند که با نقد دقیق نبشته‌ی بیستون به این نتیجه رسیدند که اطلاعات آن درباره‌ی شجره‌نامه‌ی داریوش اول و بردیای دروغین جعلی بوده و برای بر حق نشان دادن سلطنت داریوش اول نوشته شده است.[۱۵]
در جایگاهِ نقدِ این دیدگاه، به ناچار دو احتمال روبه¬روی ماست: یکم آنکه دیدگاهِ ایشان را بپذیریم، در این صورت باز هم این دلیل قانع کننده‌ای برای پذیرش قتل بردیا به دست داریوش نیست، چراکه طبیعی است که شاهی تازه بر تخت نشسته چون داریوش که با شورش‌های دیگران [۱۶] روبه‌¬رو گشته، نیاز به مشروعیت داشته باشد. از این روی، پذیرش احتمالِ جعلِ تبارنامه از سوی داریوش، نمی‌تواند «قطعاً» او را کشنده‌ی بردیا بنمایاند. احتمال دوم این است که اساساً این دیدگاه منتقدین را نپذیریم و تبارنامه‌ی نقل شده از سوی داریوش را بپذیریم. این احتمال را نگارنده بسیار قوی‌تر و منطقی‌تر می‌داند چرا که اصولاً ریسک گفتن چنین دروغ بزرگی بسیار بالا بوده و برای کسی که خود را در آغاز فرمانروایی بر یک کشور بسیار پهناور می‌بیند، بسیار غیر منطقی است که بخواهد این خطر را بپذیرد. به هر حال مردم زمان داریوش را نمی‌توان تا این اندازه ناآگاه از تبار پادشاهان حاکم بر خود دانست. حتی اگر آنها را این اندازه ناآگاه فرض کنیم معاصران درباری داریوش را نمی‌توانیم ناآگاه از تبار او بدانیم. داریوش برای ادامه‌ی حکومت خویش به پشتیبانی هر دو طبقه‌ی درباریان و توده‌ی مردم نیاز داشته است. بی‌شک، نمی‌توانسته پشتیبانی ایشان را با گفتن دروغی به این بزرگی به آن‌ها از دست بدهد. از طرفی نویسندگان باستانی هم‌عصر داریوش نیز نمی‌توانسته‌اند از این دروغگویی داریوش بی‌خبر بوده باشند چنان¬چه داریوش در مورد تبار خود دست به جعل زده بود، اینان آگاه می‌شدند و در کتاب‌های خود آن را بازتاب می‌دادند به ویژه که یونانیان با توجه به سبک تاریخ‌نگاری خود، نشان داده‌اند که از آب و تاب دادن به چنین داستان‌های جالب توجهی به هیچ عنوان فروگذار نمی‌کرده‌اند. بدین ترتیب اساساً نمی‌توان تبارنامه‌ی داریوش را جعلی و دروغین پنداشت و احتمال نخست، رد می‌گردد.
از دیگر ادعاهای منتقدان، یکسان بودنِ گئومات و بردیا است.ایشان به قطعه‌ای از «پارسیان» آشیل، استناد می‌کنند که می‌گوید: «مارد پنج حکومت می کرد، این ننگی برای وطن، برای سلطنت کهن آن بود اما آرتافرن دلاور، او و همدستانش را در آرامش به نیرنگ کشت، و این ضروری بود.»[۱۷] چنانچه پیشتر گفتیم، مارد، یکی از نامهایی است که گئومات مغ بدان خوانده شده است. همچنین در روایت آشیل، حکومت مارد، ننگی برای وطن و سلطنت کهن شمرده شده است. احتمالاً دلیل آن، بیگانه بودن گئومات با دودمان پادشاهی بوده است و با توجه به اهمیتی که داریوش با توجه به کتیبه‌ی بیستون برای دودمان پادشاهی قائل بوده است بدیهی است که چنین سخنانی درباره‌ی ننگ حکومت یک بیگانه از زبان او نقل شود. حال آن‌که چنانچه نام «مارد» به بردیا اشاره داشت این ننگی که داریوش از آن می‌گوید، دیگر موضوعیت نداشت.
برای رد ادعای یکسان بودنِ گئومات و بردیا، آنچه که پیشتر برای اثبات راستین بودن تبارنامه¬ی داریوش آوردیم در اینجا نیز مصداق دارد. افزون بر این، می‌دانیم که گئومات در روایت داریوش[۱۸] و هرودوت[۱۹] و کتسیاس[۲۰]، مغ خوانده شده است. حال، مغ را چه به معنی «پیشوای دینی» و چه به معنی «فردی از قوم مغان» در نظر بگیریم[۲۱] در هر صورت با مشخصاتی که از بردیا می دانیم در تضاد خواهد بود. احتمال مادی بودن گئومات با توجه به محل شکست خوردن او از داریوش که دژی در سرزمین ماد بوده است، قوت می‌گیرد.[۲۲]
ممکن است پنداشته شود که اگر گئومات، به راستی یک مادی بوده است، نمی‌توانسته خود را به جای یک فرد پارسی، بشناساند. این پنداشت، مردود است چرا که با توجه به متن اکدی کتیبه‌ی بیستون، از سال نخست پادشاهی داریوش، نمونه‌هایی در دست است که در آن فردی از یک قوم، خود را بازمانده‌ی شاهان پیشینِ «دیگر اقوام» شناسانده است:
۱-فردی پارسی به نام «مرتیا» خود را «شاه عیلام» می‌شناساند.[۲۳]
۲-یک اورارتویی به نام «ارهو» پسر «هلدیته» بابلیان را شوراند و ادعا کرد که «نبوکدرچر، پسر نبونید» است![۲۴]
نکته‌ی مهم و واپسین، این‌که جز گئومات مغ، فرد دیگری به نام «اومیزداتو» که این بار پارسی است در شهر «تارمه» خود را «بردیا پسر کورش» می‌خواند.[۲۵] گویا «جعلِ کیستی» چهره‌های خوش‌نام در آن روزگار، شیوه‌ای رایج برای به دست آوردن مشروعیت بوده است که جویندگان قدرت‌ به آن دست می‌یازیده‌اند.
با توجه به آنچه گذشت، متوجه خواهیم شد که گئومات مغ و بردیا ، دو فرد جداگانه بوده‌اند. بردیا پیش از رفتن کمبوجیه به مصر کشته شده است. داریوش، گئومات غاصب را کشته است. تبارنامه‌ی داریوش جعلی و ساختگی نیست و او با شکست گئومات، پادشاهی را به خاندان هخامنشی بازگردانده است.

پانویس
۱٫هرودوت، جلد سوم، بند ۶۱ به بعد.
۲٫پادشاهی ماد، اقرار علی اف، رویه ۴۲۵٫
۳٫کتیبه ی بیستون، ستون ۱، بند ۱۱-رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۴٫کتسیاس، قطعه ۱۰٫
۵٫پادشاهی ماد، اقرار علی اف، رویه ۴۲۶٫
۶٫هرودوت، جلد سوم، بند ۳۰٫
۷٫کتیبه ی بیستون، ستون۱،بند ۱۰٫ رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۸٫ گزنفون، کتاب هشتم.
۹٫ کتیبه ی بیستون، ستون ۱، بند ۱۱٫ رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۱۰٫ پادشاهی ماد، اقرار علی اف، رویه ۴۲۶٫
۱۱٫کتسیاس، پرسیکا، بند ۲۹٫
۱۲٫ هرودوت، جلد سوم، بند ۶۹٫
۱۳٫ کتسیاس، پرسیکا،بند ۲۹٫
۱۴٫کتیبه ی بیستون، ستون ۱، بند ۱۳٫ رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۱۵٫ پادشاهی ماد، اقرار علی اف، رویه ۴۲۷٫
۱۶٫این شورش ها نیز از سوی سپاهیان، و برای تصاحب قدرت صورت می گرفته است.
۱۷٫ به نقل از پادشاهی ماد، اقرار علی اف، رویه ۴۲۹٫
۱۸٫کتیبه ی بیستون، ستون ۱ ، بندهای ۱۱-۱۲-۱۳-۱۴-۱۶٫ رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۱۹٫هرودوت، جلد سوم، بند ۶۱ به بعد.
۲۰٫ کتسیاس، قطعه ۱۰٫
۲۱٫دانشمندان درباره‌ی معنی مغ، میان این دو، اختلاف نظر دارند.
۲۲٫کتیبه ی بیستون، ستون ۱، بند ۱۳٫ رونوشت پارسی، رلف نارمن شارپ.
۲۳٫کتیبه‌ی بیستون، بند ۲۱٫ رونوشت اکدی، فلورانس ملبرن لابا.
۲۴٫ کتیبه‌ی بیستون، بند ۳۹٫ رونوشت اکدی، فلورانس ملبرن لابا.
۲۵٫ کتیبه‌ی بیستون، بند ۳۳٫ رونوشت اکدی، فلورانس ملبرن لابا.

 

چاپ شده در دو هفته نامه «امرداد»، دوشنبه، ۱۶/۳/۱۳۹۰ به شماره پیاپی ۲۵۴ با نام «گئومات مغ یا بردیا، جعل کیستی برای به دست آوردن مشروعیت»

۶ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. مسعود says:

    گئومات، مارد، مرث، مرد، مردوس، مردیا، بردیا، کیومرث
    همگی اینها یکی هستند و اشاره به یکی از مشاوران نزدیک کمبوجیه فرزند کوروش دوم هخامنشی مشهور به کوروش کبیر، که احتمالا یکی از فرزندان غیرعقدی کوروش بوده
    بنابرین، با توجه به اینکه مغ ها در زمان هجوم کوروش به مرزهای شمال شرقی ایران، وی را برهذر داشته بودند، کوروش در جنگ با سکیث ها (سکاها) از ملکه تومیریس شکست خورده و کشته میشود. (تهم ریش به فارسی شاهنامه)
    پس از کوروش، فرزندش کمبوجیه در نبرد قدرت در مصر به قتل میرسد
    داریوش یکم، که خود را از نسل هخامنشی قلمداد میکرده با به قتل رساندن بردیا، که یکی از پیروان مذهب مغان بوده، و عدم اعلان پادشاهی، مدتی به ایجاد هرج و مرج و تباهی در کشور دست میزند و پس از چند ماه، اعلان میکند که یک مغ به نام گئومات در تمام این مدت به غصب بر تخت شاهی نشسته بوده
    در این میان، شش نفر از سران اقوام یهودی و پارسی با وی همراه میشوند و پس از بدست گرفتن قدرت، دست به کشتار مغان میزنند و پس از این واقعه، موبدان و کاهنان یهودی را به قدرت میرسانند (سکه های هخامنشی مربوط به این دوره، حروف عبری دارند) که به ایجاد مذهبی که بعدها پایه و اساس مذهب زردشتی میشود دست میزنند
    (در دوران ساسانی)
    بعدها به دلیل شورشهای پیاپی مردم در شهرستانهای مختلف ایران، و جنگهای پرهزینه با یونانیها که به شکست انجامید، حکومت داریوش رو به ضعف میگذارد
    حکومت هخامنشی پس از واقعه کشتار مغان (که به پوریم شهرت یافته) هیچگاه به توانایی و قدرت گذشته باز نگشت و در زمان خشایارشا در بهترین حالت خودش قبل از انحطاط قرارداشته که با شکستهای بزرگ و پرهزینه خشایارشا در یونان، حکومت هخامنشی دچار فروپاشی شده و هرگز به انسجام گذشته دست نیافت و تا زمانیکه بدست اسکندر مقدونیه ای ازمیان رفت، همواره توسط پادشاهان محلی اداره میشده و دولت مرکزی قدرتمندی نداشت

  2. “این شخص فریدون شاهنامه و طوس شاهنامه رو همون کوروش هخامنشی میدونه.زرتشت رو با نام گئومات بردیا نام میبره !!!”
    منظور بهمن سوشیانت من جواد مفرد کهلان هستم. که طوس سردار کیخسرو و کورش دوم(یعنی نیای کورش سوم یا کورش بزرگ)را طبق کورشنامه گزنفون و نظر ایرانشناس اتریشی کونیگ، با همان سردار کی آخسارو (هوخشتره)یکی گرفته ام. چه با یکی شدن کی آخسارو با کیخسرو معلوم میشود طوس نوذری همان کورش دوم نیای کورش بزرگ است.
    اما طبق گفته کتسیاس سپنداته گائوماته در عهد کورش حاکم بلخ بوده است. از سوی دیگر کتسیاس جای دیگر حاکم بلخ در عهد کورش را سپیتاک پسر سپیتمه می داند(سپیتاکی که پسر خوانده و داماد کورش بوده است).هرتسفلد، سپیتاک سپیتمان را همان زرتشت سپیتمان می داند. این بدان معنی است که گائوماته بردیه پسر خوانده و داماد کورش همان زرتشت سپیتمان است. بردیه به معنی تنومند القاب وه یزداته بردیه پسر کوچک کورش و سپیتاک بردیه پسرخوانده و داماد کورش سوم بوده است. این هر دو در عهد کودتای داریوش زنده بوده اند.

  3. بهمن سوشیانت says:

    درود بر شما استاد گرامی
    صد در صد حق با سمایت
    متایفانه شخصی با نگارش کتب تخیلی قصد انحراف تاریخ ایران رو داره. میدونم کی میدونید منظورم کیه نمیخام اسمشو ببرم
    این شخص فریدون شاهنامه و طوس شاهنامه رو همون کوروش هخامنشی میدونه . زرتشت رو با نام گئومات بردیا نام میبره !!! خنوخ و یوشع و ایوب و خضر رو همون هوخشتره پادشاه ماد میدونه و هزارتا توهم دیگه
    ادعاش هم میشه واسه پیدا کردن این سندیات سالها تو تبت که خاستگاه اولیه اریاییها بوده به قول ایشون زندگی کرده!!
    تاریخ ما به اشخاصی مثل شما احتیاج داره بسیار سپاس گذارم از شما و یه خواهشی هم دارم در رابطه با واژه شنبه پژوهشهای بعدیتونو به سرعت در سایت بزارید بسیار بسیار عالی بود
    بدرود استاد صفایی عزیزم

  4. کورش دارای دو پسر به اسامی بردیه (تنومند) و کمبوجیه (شخص کامیاب در زندگی ) بوده و دو پسر خوانده هم به اسامی مگابرن و سپیتاک بوده است که در گرگان و بلخ حاکم بودند.سپیتاک حاکم بلخ به القاب مختلفی خوانده میشده است. از جمله گائومات (دانای سرودهای دینی) و سپنداته و پاتیزیت (حافظ سرودهای دینی). این شخص قد بلند بوده است و از این روی سمردیس (دارای تن به اندازه سه فرد) و بردیه (تنومند) هم نامیده شده است. وی شوهر آتوسا دختر کورش بوده است و از مرکز بلخ از جانب بردیه (وه یزدات، پسر کوچک کورش) بر امور هندوستان نظارت می نموده است. چون کتسیاس در سپاه وی از فیلان و سواران هندی یاد می کند. هر دوی این بردیه ها در کودتای داریوش به بهانه بردیاهای دروغین به قتل رسیدند. توجه نمائید که وه یزداته در فارس حکومت میکرده و سپاهی برای سرکوب شورشیان کاپیشا در آن سوی کابل فرستاده بود.این بردیه به علت جثه وزین خود حکومت را به گائوماته بردیه محول کرده بود. بعد از اینکه شایع شد کمبوجیه در مصر مرده است. گائوماته بردیه (نائب السلطنه کمبوجیه) به دیدار وهیزداته بردیه در تاروا در جنوب فارس رفت. بعد از ملاقات با وی بود که حکومت خود را با اصلاحاتی بر امپراطوری هخامنشی رسمی اعلام نمود.

  5. بهنام says:

    از نوشته های مورخین یونانی نمیشه نتیجه گرفت که مغ همون بردیا بوده.ولی مشل سر این جمله ایسکیوس هست که میگه:
    پنجم مردوس به گاه رسد آنکه ننگ ملتش و تخت باستانی بوداما او را ارته فرنه آزاده به دستیاری دوستان در کاخش بکشت.

    بعضی محققین مثل اومستد و داندامایف از این جمله گنگ نتیجه گرفتن که مغ همون بردیا بوده و پادشاهی قانونی بوده!

    • یزدان صفایی says:

      «مارد» یا «مردوس» یکی از نام‌هایی بوده که گئومات بدان خوانده شده است. ضمناً چه دلیلی دارد که حکومت بردیای راستین که پسر مؤسس سلسله است، ننگ شمرده شود؟ مشخصاً جکومت یک غاصب که اتفاقاً ربطی هم به خانوادهٔ هخامنشی ندارد و حتی یک پارسی هم نیست، ننگ آور بوده. البته در مقاله نیز به این نکته اشاره شده یود.

دیدگاه خود را به ما بگویید.